دل نوشته های بهاری |

رابطه
انسان موجودي با دو جنبه ي فردي و جامعه گرايي غير قابل انکار است و در طول تاريخ بشر، آدمي در برخي اوقات نياز به تنهايي و گاهي نيز نياز به قرار گرفتن در يک جامعه دارد.
همين که صبح از خانه خارج مي شويم، روابط اجتماعي بين مردم را مي توانيم به وضوح ببينيم و اين روابط به دو گروه همجنس ها و ناهمجنس ها تقسيم مي شود، اما آنچه که در اينجا موضوع بحث است نوع روابط بين دختران و پسران در جامعه ي ايران است.

رابطه بين دختران و پسران در ايران
مردم جامعه ي ايران به سبب داشتن روحيات، تفکرات، عقايد، باورها و سنت هاي اسلامي خاص خود تفاوت هاي چشمگيري با ديگر جوامع از جمله جوامع غربي و شرقي دارند که اين خود عاملي است که در شکل گيري روابط بين دختران و پسران در اينچنين جامعه اي تأثير زيادي بوجود مي آورد و مي تواند از زواياي گوناگون مورد بررسي و ارزيابي قرار گيرد تا نقاط ضعف و قوت آن پيدا شود.
اما آنچه مهم است حقيقت روابط بين دختران و پسران در اين جامعه است که در پيدا و پنهان اين نوع روابط چه چيزي وجود دارد و چه نوع از روابط در ميان جوانان جامعه ايران بيشترين رواج را دارد و علاقه مندي هاي دختران و پسران ايراني کدامند؟
به جرأت مي توان گفت درصد بالايي از دختران و پسران در جامعه ي ايران شناخت درستي از رابطه ي سالم بين دو نا همجنس ندارند و در اين مسير دچار سطحي نگري و اشتباه مي شوند، همچنانکه در تعريف يک رابطه با جنس ديگر، مي شنويم در اکثر موارد موضوع از طرف پسران روي بحث جنسيت و از طرف دختران در بحث ازدواج پيش مي رود و اين اولين و سريعترين تفکرات جوانان ايراني در هنگام ارتباط با جنس ديگر است.
جلب توجه و احساس مالکيت جنس ديگر در جوانان ايراني افتخاري مهم و شايسته ي تقدير به حساب آمده و آنان از اين منظر احساس غرور مي کنند که اين خود نشان از ساختار نامناسب و عدم آموزش چگونگي ارتباط بين دختران و پسران در جامعه ايران است، موضوع عدم آموزش در اين موضوع سبب ايجاد فرهنگ هاي و توليدي خاص خود جوانان مي شود که در برخي موارد شرايط اجتماعي و ناهنجاري هاي ويژه اي را در جامعه بوجود آورده است.
روابط موجود بين دو جنس مذکر و مؤنث در جامعه ما ، مي توان دسته هاي مختلفي از رفتار را مشاهده کرد که هريک از اين نوع برخوردها ارتباط مستقيمي با عوامل تعيين کننده رفتار ، از جمله سطح تحول شخصيت، سطح تحول هوش،و تراز فرهنگي انسان دارد . دسته هاي مهم در برخوردهاي بين دودختر و پسرعبارتند از:
برخورد مبتني برشناخت و احترام متقابل
اين نوع برخورد بر اساس درکي که انسان از شأن انساني خود و نيز جايگاه و رفعت انساني ديگران دارد ، صورت مي گيرد . انساني که براي انسانيت و شأن خود ارزش والايي قائل است ، روابطش را با ديگران به گونه اي تنظيم مي کند که در آن احترام متقابل و ارزش گذاري متعالي و متعامل رعايت شده باشد . چنين برخوردي زماني ايجاد مي شود که انسان به نيازهاي رواني خود در کنار نيازهاي زيستي خويش توجه داشته باشد و نوع برخورد او با ديگران،بيشتر از سطوح بالاتر نيازها نشأت گرفته باشد . اين نوع برخوردِ احترام آميز ، به دور از پرخاشگري ، به دور از نيات سود جويانه و انديشه هاي مبتني بر سوء استفاده انجام مي گيرد . حال براي اين که جايگاه اين نوع برخورد را بهتر نشان دهيم ، ضروري است به بررسي انواع ديگر برخوردها نيز بپردازيم .
برخورد مبتني بر شرم افراطي
بهتر است پيش از توضيح اين بند به تفاوت دو اصطلاح" شرم" و" حيا" بپردازيم . شرم که بيشتر مترادف با خجالت کشيدن و يا کناره گيري کردن است ، اصطلاحي است ناظر بر ناتواني انسان در يک برخورد اجتماعي . فردي که دچار شرم است ، در يک موقعيت اجتماعي خاص نمي تواندرفتارمناسب و مطلوبازخود نشان دهد . اصطلاح ديگر حياست . حيا يک صفت پسنديده اخلاقي است و آن عبارت است از خويشتنداري ارادي فرد در انجام اعمالي که خلاف قاعده و شأن شرعي و عرفي باشد . حيا در حقيقت نوعي توانايي است ، در حالي که شرم يا خجالت،نوعي ناتواني به شمار مي آيد . انسان وقتي مي بايد سخني را در مقابل جمعي بگويد ، ولي خود را ناتوان از بيان آن مي يابد ، دچار شرم است؛ در حالي که وقتي انسان تمايل دارد مثلاً نسبت به بزرگتر خويش از جمله پدر ، مادر ، معلم و يا مربي خود رفتاري مبتني بر بي حرمتي نشان دهد و از عهده انجام چنين کاري نيز برمي آيد ، ولي به دليل داشتن صفت حيا خويشتن داري کرده ، آن را انجام نمي دهد ، نوعي توانايي و قدرت را از خود به نمايش گذاشته است . با اين توصيف مي بايد برخورد مبتني بر شرم و برخورد مبتني برحيابا جنس مخالف را از يکديگر تفکيک کنيم . برخورد مبتني بر شرم برخوردي از روي ناتواني است ، در حالي که برخورد مبتني برحيا ،برخوردي خويشتندارانه و ارادي استکسانيهستندکه در مقابل جنس مخالف دچار خجالت زدگي شده ، از خود شرم افراطي نشان مي دهند؛ دسته اي ديگرانواع برخوردهاي اجتماعي بين دو جنس را مي سازند . پسري که به هنگام مواجهه با جنس مخالف دست و پاي خود را گم مي کند و نمي تواند بر اعصاب خود مسلط شود و يا دختري که در مواجهه با جنس مخالف توانايي برخورد صحيح کلامي را از دست مي دهد و نمي تواند مطالب را به درستي و مبتني بر تفکر بيان نمايد ، مصداق چنين برخوردي هستند . چنين فرد يا افرادي از اين ناتواني به نوعي دچار آسيب خواهند شد .
برخورد اضطراب آلود و هيجان زده
در ادامهيبرخورد مبتني بر شرم افراطي ، برخورد هيجان زدهيافراد در مقابل جنس مخالف را مي توان يافت . اين نوع برخورد به صور مختلف مانند عصبانيت ، سرخ شدن و بالارفتن ضربان قلب ، عجولانه رفتار کردن و رفتار مبتني بر ترس و يا خوشحالي افراطي ديده مي شود . هيجان که يک حالت برانگيختگي رواني است شامل تمامي مواردي که نام برديم اعم از ترس ، خوشحالي ، عصبانيت ، عجله و امثال اين هاست . هر چند که هيجانات اجزاي لاينفک رفتارانساني هستند و لي مي بايد براي اتخاذ تصميم صحيح و نشان دادن رفتارمناسب تحت کنترل در آيند .برخورد با جنس مخالف به شکل هيجان زده،مي تواند تصميم گيري و نيز انجام اعمال صحيح ما را تحت الشعاع خود قرار دهد . به طور کلي ، توصيه روان شناسان به انسان ، کنترل هيجان ها و حفظ خونسردي در تمامي موقعيت هاي زندگي است.اين توصيه،از رفتار اجتماعي ما با جنس مخالف نيز جدا نيست .
برخورد خشک و محدود
دستهيديگري از انواع رفتارهاي متقابل بين دو جنس در جامعه ما رفتار خشک و محدود است . در اين نوع رفتار، زن و يا مرد به گونه اي با جنس مخالف مواجه مي شود که گويي از وي متنفر است و يا اين که بهشدت او را طرد مي کند . هر چند که حفظ حدود شرعي از جمله نحوه نگاه کردن به نامحرم مي بايد جزو صفات متعالي يک انسان به شمار آيد .
برخورد مبتني بر پرخاشگري
در توضيح اين مطلب بهتر است به تفاوت موجود بين عصبانيت يا خشم ( که نوعي هيجان است )و پرخاشگري(که يک نوع رفتار و تمايل است ) ، اشاره اي داشته باشيم . پرخاشگري در اصل تمايل و يا عمل فرد است در جهت آسيب زدن به يک شيء و يا شخص ديگر . در حالي که عصبانيت يک حالت برانگيختگي هيجاني است که در آن تغييرات بدني آشکاري ديده مي شود . در حالت عصبانيت،فرد کنترل خود را بر اعمالش تا حدودي از دست مي دهد . پرخاشگري ممکن است با عصبانيت همراه باشد و گاه بدون آن بروز کند . فردي که با خونسردي تمام در گوشه اي نشسته ، چيزي را عمداً تخريب مي کند و يا حتي در پرخاشگري هاي افراطي با خونسردي تمام جان فردي را مي گيرد ، پرخاشگري را بدون عصبانيت از خود نشان مي دهد . ولي فردي که با عصبانيت دست به شکستن چيزي و يا ضرب و جرح ديگري مي زند ، پرخاشگري را با عصبانيت تواماً دارد . برخي از برخوردهاي بين دو جنس در جامعهيما از نوع برخوردهاي پرخاشگرانه است . اما اين نوع از برخوردها را به نحو آشکار از برخوردهاي هيجان زده منفک و مجزا مي کنيم . پسري که براي نشان دادن توجه خود به يک دختر،با موتور و يا ماشين از کنار او بهسرعت مي گذرد و او را دچار ترس مي کند و رفتارهايي از اين قبيل ، نشانگر رفتارهاي پرخاشگرانه است . پرخاشگري نسبت به جنس مخالف مي تواند مشکلاتي را در زندگي آتي انسان ايجاد کند . پرخاشگري که سرچشمهيآن يک تمايل دروني براي آسيب زدن مي باشد،ممکن است به صورت اعمالي که به نحوي فرد مقابل را ناراحت مي کند و يا مي رنجاند و نيز گفتن کلماتي که به نوعي آزار دهنده است ، تجلي داشته باشد .
روابط پنهاني :
برقراري روابط پنهاني با جنس مخالف پيش از ازدواج ، يکي ديگر از انواع رفتارهاي بين دو جنس را در جامعه ما نشان مي دهد . برقراري روابط پنهاني و مخفيانه در طبيعتِارتباط بين دو جنس نهفته است ، ولي بايد بين ارتباطِ پنهاني قبل و بعد از ازدواج،تفاوتي آشکار و اساسي قايل بود . ازدواج نقطه اي است که درآن مي تواند عميق ترين روابط فردي و پنهاني بين دو جنس شکل گرفته ، و به شکلي مطلوب استمرار پيدا کند . در حالي که پيش از ازدواج ، اين نوع روابط بهخصوص از جانب افرادي که نمي توانند بر رفتار خود تسلط کافي داشته باشند ، مي تواند مشکل ساز باشد . دختران و پسراني که بدون تسلط کافي بر اعمال و رفتار خود،اقدام به برقراري روابط پنهاني با يکديگر مي کنند ، معمولاً در اين زمينه دچار نوعي آسيب و يا شکست مي شوند .
برخوردهاي غير عادي و ناپخته
اين نوع برخوردها بيشتر توسط کساني صورت مي گيرد که به لحاظ فرهنگي ، تحول هوشي و تحول شخصيتي،در سطحي بسيار پايين و مبتذل قرار گرفته اند . متلک گويي ، ايجاد مزاحمت هاي خياباني و يا مزاحمت هاي تلفني از جمله اين نوع رفتارهاي ناپخته است .
اين نوع رفتار که معمولاً متأثر از فرهنگ غربي در زمينه ارتباط بين دو جنس است،بيشتر در ميان خانواده هايي ديده مي شود که داراي يک فرهنگ منسجم و اصيل شرقي و اسلامي نيستند. اختلاط بيش از حد بين دختر و پسر،پيش از ازدواج با توجيهاتي مانند زمينه سازي براي شناخت بهتر دو جنس از يکديگر و يا زمينه سازي براي کسب تجربيات عملي براي انجام يک ازدواج موفق صورت مي گيرد . ميهماني ها ، جشن تولدها ، مراسم مختلف ورزشي و مسافرت هاي دسته جمعيکهمعمولاً بستر و محمل چنين روابطي است ، در ميان اين دسته از افراد به وفور ديده مي شود . چنين اعمالي بدون توسل به عناصري از فرهنگ غرب اساساً امکان پذير نيست و اين نکته معمولاً مردم ما را دچار تعارض و آشفتگي مي کند ، زيرا يک فرهنگ در درون خود داراي انسجام است وما نمي توانيم فرهنگ را به شکل مخلوط و بدون انسجام وبرگرفته از جوامع مختلف به کار گيريم . شايد گرفتاري بزرگ بشر در عصر حاضر دور افتادن از يک فرهنگ منسجم و سازمان يافته باشد.به اين ترتيب ملاحظه مي شود که افراط در معاشرت ، يک پديده غربي در جامعه ماست
آيا ايجاد رابطه سالم بين دختران و پسران نوجوان و جوان ممکن است؟!!
گفته مي شود : رابطه و همچنين برقراري آن با ديگران به خودي خود محکوم به فساد و تباهي نيست بلکه، اين هدف و مقصود نهايي دو طرف است که ملاک سالم يا ناسالم بودن رابطه خواهد بود.رابطه دختر و پسر تاحدي با قوانين و شرع مقدس ما سازگاري دارد که مي توان اين جهت مسئله را تقويت و پرورش داد .
نويسنده اين مطلب پاسخ خود را داده است چون هدف دو طرف را تعيين کننده سالم و يا نا سالم بودن رابطه دانسته است و پر واضح است که هدف اکثر دختران و پسران از ارتباط با يکديگر، چيزي جز ارضاي غرائز نيست. بعلاوه صرف نظر از هدف رابطه، از نظر دين هرگونه ارتباطي که با تحريک شهوت همراه باشد و يا ترس از افتادن در حرام در آن موجود باشد حرام است.
انواع مختلف رابطه از قبيل گفتار، نامه نگاري، ملاقات در اماکن عمومي، خصوصي، معاشقه و ... در جامعه شنيده و ديده مي شود که مختص جوانان نيست و در نوجوانان نيز وجود دارد.
همه اقسام رابطه، انحراف محسوب مي شود ولي بعضي از کارشناسان در صدد تعريف نوعي ارتباط بين پسر و دختر نامحرم، به عنوان "رابطه سالم" هستند.
در بررسي اين مطلب نخست بايد گفت : رابطه اي سالم است که در آن نگاه جنسيتي وجود نداشته باشد همانند رابطه خواهر و برادر، اما رابطه هاي موجود بين دختر و پسر، اعم از گفتار، ملاقات و...، اساسا بر جنسيت استوار است؛ يعني اگر طرف از جنس مخالف نباشد اصلا ارتباط بر قرار نمي شود. چون غرض، پاسخ گويي به تمايل عاطفي جنسي است که تنها از برقراري ارتباط با جنس مخالف حاصل مي شود و ناگفته پيدا است که احساس عاطفي موجود در اينجا با کشش عاطفي بين اعضاي خانواده تفاوت دارد و لذا نگاه دختر و پسر نامحرمي که رابطه عاطفي دارند نگاه خواهر و برادري نيست و به همين علت است که معمولا خانواده ها با چنين روابطي حتي از نوع کلامي آن مخالفند؛ چون احساس مي کنند از اين رابطه بوي تمايلات غريزي به مشام مي رسد، مگر اينکه رابطه کلامي را مقدمه ازدواج ببينند.
بنا بر اين هرگونه رابطه بين دختر و پسر نامحرم حتي از نوع کلامي آن ناسالم و يک نوع نابساماني اخلاقي شمرده مي شود.
عوامل
1. غريزه جنسي : يکى از نيرومندترين غريزه هاى بشرى غريزه جنسي است که در دوران بلوغ، نمود ويژه اى دارد و بر جسم و جان جوان سايه مى افکند. در دوران بلوغ، دختر و پسر در خود، احساس کمبود مى کنند و مى پندارند اين کمبود با گرماى محبّت جنس مخالف، جبران و با مهر و عطوفت او به آرامش بَدَل مى شود.
2. برنامه ها و فيلمهاي صدا و سيما: يکي از عوامل تشويق و ترغيب جوانان به ايجاد رابطه، وجود برنامه ها و فيلمهاي محرک در صدا و سيما است.
3. خانواده: عامل اصلي بروز ناهنجاري در رابطه بين دو جنس مخالف خانواده است چون محدوديتهاي تعريف نشده والدين در روابط دختر و پسر منجر به لجام گسيختگي جوانان ميشود.در حال حاضر در برخي خانوادهها، والدين معتقدند که نبايد با فرزندان خود در خصوص رابطه با جنس مخالف و يا ازدواج صحبت کنند؛ درحالي که بيتفاوتي به اين مسأله موجب ميشود فرزندان در سنين بزرگسالي و بلوغ به دليل عدم آشنايي و آموزشهاي لازم دچار آسيبهاي جدي شوند. عواملي نظير بيسوادي، نداشتن آگاهي کافي از روشهاي تعليم و تربيت و عدم ارتباط مناسب والدين با يکديگر مي تواند دليلي براي بروز روابط ناسالم ميان دختران و پسران باشد.
4. عدم ارائه الگو هاي مناسب: از دلايل انحراف در ارتباطات اجتماعي، فقدان مباحث تئوريک و عدم معرفي الگوهاي مناسب و قابل تقليد از سوي نخبگان فکري، فرهنگي، حوزوي و دانشگاهي است
5. افزايش فاصله بين ازدواج رسمي و بلوغ جنسي : در فاصله بين ازدواج رسمي و بلوغ جنسي در واقع جوانان با نيازهايي روبرو هستند که توانايي پاسخگويي به آنها را ندارند و به همين دليل در گذشته که اين فاصله کم بود، مشکلات نيز به حداقل ميرسيد
6. وعده ازدواج: بيشتر دختراني که ماجراي ارتباط خود با جنس مخالف را بيان کرده اندمي گويند: «او به من گفت که ما با هم ازدواج خواهيم کرد.» تجربه نشان داده است که قريب به اتفاق اين نوع دوستي ها به ازدواج ختم نمي شود چرا که همه مردم به صورت فطري ارزش پاک بودن را مي دانند وقتي از جواني سوال شد چرا با همان دختري که با او دوست بودي ازدواج نمي کني؟ گفت: «او به درد دوستي مي خورد ولي به درد ازدواج نه. ازدواج شوخي بردار نيست، يا من به او اعتماد ندارم!»
7. عدم آمادگي براي ازدواج: بعضي از جوانان آماده نبودن شرايط ازدواج را دليل اصلي روابط ميدانند
8. مسئوليت گريزي: برخي ديگر به خاطر فرار از مسئوليت و به دوش نکشيدن مسئوليت ديگري ،ازدواج نمي کنند
9. احساس نياز نکردن به ازدواج: گروهي ديگر مي گويند وقتي مي توانيم با يک ارتباط ساده نياز هاي عاطفي ،روحي و جنسي خود را برطرف کنيم چه نيازي به ازدواج داريم.
10. عوامل ديگر : (خلأ عاطفي، خلاء محبت در خانواده، به رسميت شناخته نشدن در خانواده، اذيت شدن در کنکور، فقر اقتصادي، عقده هاي رواني ايجاد شده در مدارس، کم کاري مشاوران تربيتي و روان شناختي آموزش و پرورش و وزارت علوم، برخوردهاي متحجرانه و ناپخته نيروهاي مذهبي)
راه حلها
1. آرامش جنسي : به عقيده ى ما براى آرامش غريزه دو چيز لازم است; يکى، ارضاى غريزه در حدّ حاجت طبيعى و ديگر، جلوگيرى از تهييج و تحريک آن از جمله جدا سازي دختر و پسر در محيطهاي اموزشي بعد ازبلوغ کشش به جنس مخالف ايجاد ميشود و اين امري طبيعي است که بايد با آموزش به افراد، آن را به طور صحيح مديريت کرد.
2. آموزش روابط سالم: سرکوب نيازهاي جوانان و نوجوانان و نگرش بدبينانه نسبت به روابط دختر و پسر مشکلات را حل نميکند. بايد به دنبال راهکارهاي اساسي باشيم که آن آموزش روابط سالم دختر و پسر در جامعه است.
1. اعتماد به پدر و مادر: يکي از مسائلي که نسل جوان بسيار از آن غفلت دارد، اعتماد به پدر و مادر است. آنها به دليل تجربهشان و به دليل اينکه خيرخواهترين افراد نسبت به شما هستند، سرمايه بزرگي به حساب ميآيند. متأسفانه با اين شعار که نسل جوان تحصيلکرده و متعلق به مدرنيته است اعتماد بين جوان و پدر و مادر از بين رفته.البته بعضي وقتها آنها به خاطر برخي شرايط، حساسيت را در روابط دختر و پسر ايجاد ميکنند؛ مثلاً روابط دختر با پسرعمه يا پسرخاله. اينها روابطي است که ميتواند از طرف خانوادهها کنترل شود. اين حساسيتها در بعضي از خانوادهها به ترس از ارتباط با جنس مخالف و در بعضي از خانوادهها به ولع مضاعف ميانجامد. پدر و مادرها در اين رفتارها چيزيهايي ميبينند که قابل دفاع است و نميتوانند به جوان بگويند. آنها مجبورند با رفتارهاي قهري و سلبي عکسالعمل نشان دهند.
به نظر من بايد بعضي رفتارهاي پدر و مادر متعادل باشد و قدري هم به جوانها اعتماد کنند.
برخي والدين که هرگز فرصتي را براي ابراز نظر و گفت و گوي صميمانه با فرزندان خود فراهم نکرده اند با سخت گيري هاي غير منطقي اين پيغام را به نوجوانان مي دهند که بايد تمام نيروهاي غريزي خود را نابود کنند ولي نوجوان نه تنها قادر به نابودي غرايز خويش نيست بلکه آن را به نيروي مخرب تبديل مي کند. تجربه نشان داده بخشي از فسادهاي جنسي دستاورد تنگي مرزها در خانواده ها مي باشد بنابراين ايجاد نورم هاي پر انعطاف و تا حدودي آسان گير براي جوانان با هدف پيشگيري از گسترش معضلات اجتماعي بايد در زمره مهم ترين اهداف فرهنگي کشور قرار گيردخانواده هايي که در زمينه ارتباط سالم دختران و پسران نظارت و کنترل دقيق و غيرمستقيمي را اعمال کرده اند و همچنين اطلاعات لازم را در خصوص مسايل ازدواج، نحوه برخورد و ارتباط صحيح در اختيار فرزندان قرار داده اند، هيچ گاه دچار مشکل نشده اند اگر خانواده داراي شرايط خوبي باشد، در امر تعليم و تربيت فرزند خود موفق خواهد بود. بايد جوّي درست شود که پسر و دختر در آن مطرح نباشد؛ مثلاً در خانوادهاي اگر همکلاسي پسر زنگ بزند و پدر خانواده گوشي تلفن را بردارد قطع ميکند. در صورتي که فقط براي گرفتن جزوه زنگ زده. خانوادهها بايد قبول کنند همه در رابطههايشان اين نظر را ندارند.
توصيههايي براي والدين:
1 ـ پدران و مادران بايد با فرزندان جوان خود به خصوص دختران جوان ارتباطي صميمي و دوستانه داشته باشند.
2 ـ موضعگيري تند نسبت به خواستههاي فرزندان موجب ميشود آنها از بيان خواستهها و مسايلشان اجتناب کنند.
3 ـ هر گاه در مورد مسئلهاي خود نتوانستيد به حل مشکل برسيد از مشاورين روانشناس کمک بگيريد.
4 ـ به ياد داشته باشيد، جوانان بايد فرصت تجربه کردن و اشتباه کردن را داشته باشند تا با استفاده از نتايج آن آيندهاي بهتر و سالمتري بسازند و نيز به ياد داشته باشيد چنانچه در هنگاه اشتباه کردن والدين همراه فرزند باشند، آسيبهاي وارده از اشتباهات به شکل چشمگيري کاهش مييابد.
5 ـ محدود سازي زياد و آزادي زياد هر دو براي رشد سالم جوانان مضر هستند، در عين حالي که به جوانان خود حس اعتماد به آنها را با رفتارتان منتقل ميکنيد، آنها را با لطافت نظارت کنيد.
توصيههايي براي دختران و پسران:
1 ـ در ارتباط بين دختر و پسر، تنها دختران تابع يک فرآيند احساسي و عاشقانه هستند، چرا که از لحاظ رواني و فيزيولوژيک اين تفاوت بين مرد و زن ميباشد. بنابراين در هر ارتباطي بين دختر و پسر، دختران بيشترين آسيب را از لحاظ رواني و حتي از لحاظ جسماني متحمل ميشوند. بنابراين به مفهوم عشق توجه کنيد!
2 ـ از ديد برخي روانشناسان ما زماني عاشق فردي ميشويم که آن فرد از لحاظ شخصيتي و رواني يا شباهتهايي با ما داشته باشد و يا مکمل ما باشد. به ياد داشته باشيد، فقط يک نفر نيست که اينگونه باشد و عشق تنها يک بار اتفاق نميافتد. بنابراين بدانيد علاقهمندي شما به يک فرد بر چه اساسي است و اين علاقهمندي بدان معني نيست که حتما ميبايست به يک رابطه خصوصي منتهي شود.
3 ـ ايجاد رابطه صميمي با پدر يا مادر ميتواند ما را در مسير شکلگيري روابط مناسب با ديگران ياري دهد.
4 ـ چنانچه با مشکلي در روابطتان با ديگران مواجه شديد و زمينه طرح آن با خانواده نبود حتما از روانشناس و يا فردي آگاه در اين زمينه کمک بگيريد.

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...
خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...
خيلي سختهکه غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...
خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت
بدترين درد اين نيست که عشقت بميره
بدترين درد اين نيست که به اوني که دوسش داري نرسي
بدترين درد اين نيست که عشقت بهت ناروبزنه
بدترين درداينم نيست که عاشق يکي باشي واونم ندونه
بدترين درداينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوستت داشته.
عشق واقعي
خدا گفت : ليلي يک ماجراست. ماجرايي آکنده از من. ماجرايي که بايد بسازيش.
شيطان گفت: تنها يک اتفاق است بنشين تا بيفتد. آنها که حرف شيطان را باور کردند نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد. مجنون اما بلند شد رفت تا ليلي را بسازد. خدا گفت: ليلي درد است . درد زادني نو. تولدي به دست خويشتن. شيطان گفت: آسودگي است . خيالي است خوش. خدا گفت: ليلي رفتن است. عبور است و رد شدن. شيطان گفت: ماندن است. فرو ريختن در خود. خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن









ديشب خواب ديدم اونم چه خوابي... حالا گوش کن تا تعريف کنم خواب ديدم مرديم و داريم ميريم بهشت... توي راه تو خسته شدي و من کولت کردم... سر پل صراط که رسيديم من خسته شدم و تو منو کول کردي... دم در بهشت که رسيديم نگهبان گفت خرت رو ببند دم در و بيا داخل؟
مي دوني فرق هويج با هواپيما چيه؟
.
.
.
چيه؟ چرا هي مياي پايين؟ تنبل خوب يه بار هم خودت فکر کن
سلام.
يه سوال برام پيش اومده، شبا که ميگن: "بگير بخواب" چي رو بايد بگيريم؟؟؟
بيخيال حالا، بگير بخواب
اگه مي دونستي دستاي سرد من چقدر به گرمي دستات نيازمنده... اينقدر دست تو دماغت نمي کردي
آروم برو پائين
.
.
.
نترس
.
.
.
مواظب باش
.
.
.
پخ!
الهي من دورت بگردم ... ولي آخه با کدوم بنزِين؟
روزي تو را ز مستي تشبيه به ماه کردم ... لامپ 100 هم نبودي من اشتباه کردم!
دوست داري تغيير کني؟ خوشگل بشي؟ عوض بشي؟ مامان بشي؟ اصلا يه چيزه ديگه بشي؟ پس با ما تماس بگير.
سازمان بازيافت زباله
ميتونم يه چيزي رو بهت بگم؟مطمئن باش از ته قلبم ميگم.هميشه از خدا ميخواستم که تو زندگي يه همراه خوب بهم بده.همراهي که هميشه کنارم باشه و من
بتونم به راحتي باهاش ارتباط بر قرار کنم.خدا يکي رو بهم داد.همراه من نوکياست مال تو چيه؟
بي معرفت شدي . محل نمي ذاري . اس ام اس نمي دي . خودت رو واسه من مي گيري . اين همه بي محلي واسه چي ؟؟ حالا خوبه که فقط عکست رو چي
توز هستش
اولين چيزي که بهش دل بستم تو بودي بيتو آروم و قرار نداشتم... گريه ميکردم... تو رو ميخواستم... ميدونستم تو نباشي نميخوابم ((دوست دارم پستونک))....
هميشه عکس تو رو توي کيف پولم دارم.هر وقت دچار مشکل بزرگي مي شم ،بهش نگاه مي کنم.اون وقت احساس ميکني که هيچ کدوم از مشکلاتم به اندازه ي
اين يه دونه وحشتناک نيستند !!!
از لرزش صدات از برق نگات از تپش قلبت از نفس هاي تندت از عرقي که روي تنت بود فهميدم که تيروئيدت پرکاره!
اي که پا گزاشتي رو عشقه من ؛ اي که در را بستي به روي من ؛ درو باز کن دستم مونده لاي در
آيا فکر ميکنيد بيعرضه هستيد؟ فکر ميکنيد به درد هيچ کاري نميخوريد؟ فکر ميکنيد بيمصرف هستيد؟ به خدا درست فکر ميکنيد
از اين پس بج جاي واژه نامانوس ام ام اس از کلمه"اس ام اس با مخلفات"استفاده کنيدو


عمرم تمام گشت زهجران روي تو
ترسم شها به خاک برم آرزوي تو
با آنکه روي ماه تو از ديده شد نهان
عشاق را هميشه بود ديده سوي تو
خورشيد چهره ات چو نهان شد زچشم خلق
شد روزشان سياه ازاين غم چو موي تو
دامن پر از ستاره کنم زاشک چشم
چون بنگرم به ماه وکنم ياد روي تو
گردش به باغ بهر تماشاي گل بود
گلهاي باغ را نبود رنگ وبوي تو
هم چون مسيح جان به تن مردگان دمد
گر بگذرد نسيم سحرگه زکوي تو
تا کي زهجر تو سوزيم همچو شمع
شبها به ياد روي تو و گفتگوي تو
رحمي به حال شاهد از پافتاده کن
تا کي بهر ديار کند جستجوي تو
شاعرشهيد حسين شاهد

غزل
تا دل شده مبتلاي عشقت
سر باخته ام به پاي عشقت
بيگانه شود زهردو عالم
آنکس که شد آشناي عشقت
آفاق پراست وگوش ما کر
از همهمه و صداي عشقت
از بام و در وهوا نيوشد
عاشق همه جا نواي عشقت
سر پيش شهان نمي کند
خم هر کس که شود گداي عشقت
بيمار که از دواست بيزار
خوشتر ز دوا بلاي عشقت
سر مي رسدش به عرش آن کو
انداخته سر به پاي عشقت
بيرون نکند وفاي مسکين
يک لحظه زه سر هواي عشقت
محمود شريف صادقي

عکس هفته


عشق و ديوانگي
در زمانهاي قديم،وقتي هنوزپاي بشر به زمين نرسيده بود ،فضيلت هاو تباهيها دور هم جمع شدند
خسته تر وکسل تر از هيشه . ناگهان زکاوت ايستاد وگفت :
بياييد يک بازي بکنيم مثلا« قايم باشک»
همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد،
من چشم مي گذارم و از آنجايي که هيچکس نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند
که او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد و ديوانگي جلو رفت و چشمهايش را بست و شروع به شمردن کرد
يک .....دو .....سه ....
همه رفتند تا جايي پنهان شوند ، لطافت خود را به شاخ ماه آويزان کرد ،خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد
اصالت در ميان ابرها مخفي شد، هوس به مرکز زمين رفت ، دروغ گفت به زير سنگ ميروم ولي به ته دريا رفت طمع در کيسه اي که خودش دوخته بود مخفي شد و ديوانگي مشغول شمردن بود .....
هفتادونه .....هشتاد ..... هشتاد ويک
همه پنهان شده بودند به جزعشق که همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد و جاي تعجب هم نيست چون همه ميدانيم پنهان کردن عشق مشکل است در همين حال ديوانگي به پايان شمردن رسيد
نود وپنج ....نود شش ...
هنگامي که ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل رز پنهان شد
ديوانگي فرياد زد ..... دارم ميام اولين کسي را که پيدا کرد تنبلي بود زيرا تمبليش آمده بود جايي پنهان شود لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود دروغ در ته درياچه و هوس در مرکز زمين .....
يکي يکي همه را پيدا کرد به جز عشق او از يافتن عشق نا اميد شده بود حسادت در گوشهايش زمزمه کرد تو فقط بايد عشق را پيدا کني و او پشت بوته ي گل رز است ،ديوانگي شاخه چنگ مانندي را از درخت کند و به شدت و هيجان آنرا در بوته ي گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره ... تا با صداي ناله اي متوقف شد
عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي ريخت ،شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود
ديوانگي گفت :من چه کردم چگونه مي توانم تورا درمان کنم ،عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان کني اما اگر مي خواهي کاري بکني راهنماي من شو من تنها و کور نمي توانم کاري بکنم تو با من باش . و اينگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور شد و ديوانگي همواره همراه اوست و او را در کارهايش ياري ميکند اين است که يک عاشق را ديوانه خطاب مي کنند



انتظار
تا کي از درد نبودنهايت
دفترم را باز کنم به قلم
تا کي انکار کنم که مي آيي
آه....
تاوان کدامين گنه است
که توخود را از زندگيم مي گيري
به خدا يک سرم وسودا
نيست جزتو در سرم سودايي
تا کجاها بنويسم آري
که ....تويک روزمي آيي
گاه به خود مي گويم اي ديوانه
.....
توکه رو سياهتر از آني
ولي انگار دلم ميگويد
که تو از دور مي آيي روزي



سوگند
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
که باد باز شانه هايم را لرزاند
دانه هاي آبي تسبيح
با قلبم پيوندي دو باره خورد
وباز آدينه اي ديگر
سوار بر مرکب عشق
باز بوي دل تنگي ياسها
مجنون وار لابه لاي باد ها رقصيد
باز دلم گرفته
نرگس مست تو ميگشايد گره پنجره را با آه
که شايد رسد بوي اسپند بوي عشق بوي خدا
با اين همه تو نيا مدي وخسته
خسته گي در وجودم تا جمعه ديگر باقي است

نام: | |
ايميل: | |