هر که خود رأى گرديد به هلاکت رسيد ، و هر که با مردمان رأى بر انداخت خود را در خرد آنان شريک ساخت . [نهج البلاغه]   بازديد امروز: 3  بازديد ديروز: 4   کل بازديدها: 1631
 
دل نوشته های بهاری
 
   1   2      >
+ روز مادر
نويسنده: علي(يکشنبه 2/4/1387 ساعت 8:20 صبح)



 



السلام عليک يا فاطمه الزهرا


ولادت باسعادت بانوي دوگيتي


مادر جوانان اهل بهشت


اصوه شجاعت و استقامت


زن نمونه بشريت و


نمونه کامل يک همسر وفادار


را اول از همه به فرزند موعودش مهدي منتظر


و تمام مادران ايران زمين تبريک وتهنيت عرض ميکنم


بهشت زير پاي مادران است((پيامبر اکرم))


خاک پاي تمام مادران ايران زمين را توتياي چشم خود ميکنم بوسه بر قدمهاشان ميزنم روز مادر روز تجليل از فرشتگان زميني بر تمامي مادران ايران زمين به خصوص مادر عزيزم تبريک عرض ميکنم اميد وارم صدها سال


زنده و پاينده باشند و سايه سرشان آرامش قلبي برايمان باشد



 



نظرات ديگران ( )

+ علي
نويسنده: علي(چهارشنبه 22/3/1387 ساعت 12:3 صبح)

 


عکس هفته




عشق و ديوانگي



در زمانهاي قديم،وقتي هنوزپاي بشر به زمين نرسيده بود ،فضيلت هاو تباهيها دور هم جمع شدند



خسته تر وکسل تر از هيشه . ناگهان زکاوت ايستاد وگفت :



بياييد يک بازي بکنيم مثلا« قايم باشک»



همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد،



من چشم مي گذارم و از آنجايي که هيچکس نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند



که او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد و ديوانگي جلو رفت و چشمهايش را بست و شروع به شمردن کرد



يک .....دو .....سه ....



همه رفتند تا جايي پنهان شوند ، لطافت خود را به شاخ ماه آويزان کرد ،خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد



اصالت در ميان ابرها مخفي شد، هوس به مرکز زمين رفت ، دروغ گفت به زير سنگ ميروم ولي به ته دريا رفت طمع در کيسه اي که خودش دوخته بود مخفي شد و ديوانگي مشغول شمردن بود .....



هفتادونه .....هشتاد ..... هشتاد ويک



همه پنهان شده بودند به جزعشق  که همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد و جاي تعجب هم نيست چون همه ميدانيم پنهان کردن عشق مشکل است  در همين حال ديوانگي به پايان شمردن رسيد



نود وپنج ....نود شش ...



هنگامي که ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل رز پنهان شد



ديوانگي فرياد زد ..... دارم ميام اولين کسي را که پيدا کرد تنبلي بود زيرا تمبليش آمده بود جايي پنهان شود لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود دروغ در ته درياچه و هوس در مرکز زمين .....



يکي يکي همه را پيدا کرد به جز عشق او از يافتن عشق نا اميد شده بود حسادت در گوشهايش زمزمه کرد تو فقط بايد عشق را پيدا کني و او پشت بوته ي گل رز است ،ديوانگي شاخه چنگ مانندي را از درخت کند و به شدت و هيجان آنرا در بوته ي گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره ... تا با صداي ناله اي متوقف شد



عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي ريخت ،شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود



ديوانگي گفت :من چه کردم چگونه مي توانم تورا درمان کنم ،عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان کني اما اگر مي خواهي کاري بکني راهنماي من شو من تنها و کور نمي توانم کاري بکنم تو با من باش . و اينگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور شد و ديوانگي همواره همراه اوست و او را در کارهايش ياري ميکند اين است که يک عاشق را ديوانه خطاب مي کنند



انتظار


تا کي از درد نبودنهايت


دفترم را باز کنم به قلم


 


تا کجاها بنويسم برگرد


تا کي انکار کنم که مي آيي


 


آه....


تاوان کدامين گنه است


که توخود را از زندگيم مي گيري


 


به خدا يک سرم وسودا


نيست جزتو در سرم سودايي


 


تا کجاها بنويسم آري


که ....تويک روزمي آيي


 


گاه به خود مي گويم اي ديوانه


.....


توکه رو سياهتر از آني


 


 


ولي انگار دلم ميگويد


که تو از دور مي آيي روزي



سوگند


به تماشا سوگند و به آغاز کلام



 


که باد باز شانه هايم را لرزاند



 


دانه هاي آبي تسبيح



 




 


با قلبم پيوندي دو باره خورد



 




 


وباز آدينه اي ديگر



 




 


سوار بر مرکب عشق



 




 


باز بوي دل تنگي ياسها



 




 


مجنون وار لابه لاي باد ها رقصيد



 




 


باز دلم گرفته



 




 


نرگس مست تو ميگشايد گره پنجره را با آه



 




 


که شايد رسد بوي اسپند بوي عشق بوي خدا



 




 


با اين همه تو نيا مدي وخسته



 


خسته گي در وجودم تا جمعه ديگر باقي است



 



نظرات ديگران ( )

+ اينم براي اين هفته
نويسنده: علي(سه‏شنبه 21/3/1387 ساعت 11:45 عصر)


 



نظرات ديگران ( )

+ داستان عشق و ديوانگي
نويسنده: علي(سه‏شنبه 21/3/1387 ساعت 11:32 عصر)


عشق و ديوانگي


در زمانهاي قديم،وقتي هنوزپاي بشر به زمين نرسيده بود ،فضيلت هاو تباهيها دور هم جمع شدند


خسته تر وکسل تر از هيشه . ناگهان زکاوت ايستاد وگفت :


بياييد يک بازي بکنيم مثلا« قايم باشک»


همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد،


من چشم مي گذارم و از آنجايي که هيچکس نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند


که او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد و ديوانگي جلو رفت و چشمهايش را بست و شروع به شمردن کرد


يک .....دو .....سه ....


همه رفتند تا جايي پنهان شوند ، لطافت خود را به شاخ ماه آويزان کرد ،خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد


اصالت در ميان ابرها مخفي شد، هوس به مرکز زمين رفت ، دروغ گفت به زير سنگ ميروم ولي به ته دريا رفت طمع در کيسه اي که خودش دوخته بود مخفي شد و ديوانگي مشغول شمردن بود .....


هفتادونه .....هشتاد ..... هشتاد ويک


همه پنهان شده بودند به جزعشق  که همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد و جاي تعجب هم نيست چون همه ميدانيم پنهان کردن عشق مشکل است  در همين حال ديوانگي به پايان شمردن رسيد


نود وپنج ....نود شش ...


هنگامي که ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل رز پنهان شد


ديوانگي فرياد زد ..... دارم ميام اولين کسي را که پيدا کرد تنبلي بود زيرا تمبليش آمده بود جايي پنهان شود لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود دروغ در ته درياچه و هوس در مرکز زمين .....


يکي يکي همه را پيدا کرد به جز عشق او از يافتن عشق نا اميد شده بود حسادت در گوشهايش زمزمه کرد تو فقط بايد عشق را پيدا کني و او پشت بوته ي گل رز است ،ديوانگي شاخه چنگ مانندي را از درخت کند و به شدت و هيجان آنرا در بوته ي گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره ... تا با صداي ناله اي متوقف شد


عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي ريخت ،شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود


ديوانگي گفت :من چه کردم چگونه مي توانم تورا درمان کنم ،عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان کني اما اگر مي خواهي کاري بکني راهنماي من شو من تنها و کور نمي توانم کاري بکنم تو با من باش . و اينگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور شد و ديوانگي همواره همراه اوست و او را در کارهايش ياري ميکند اين است که يک عاشق را ديوانه خطاب مي کنند





نظرات ديگران ( )

+ گلچين مراسم (شهادت حضرت زهرا س ) فاطميه ?? - حاج عبدالرضا هلالي
نويسنده: علي(دوشنبه 13/3/1387 ساعت 9:54 صبح)

دلهاي عاشقان مجنون و پرپر است ...


 دانلود


اي يادگار مادر من ...


 دانلود



زخم دل کهنه ي ما نمک زدن نداره ...


 دانلود


يواش يواش رو قلبم اومدي پا گذاشتي ...


 دانلود 


يه زهرا يه دنيا بي قراري ، يه زهرا يه دنيا يادگاري ...


 دانلود



التماس دعا





نظرات ديگران ( )

+ گلچين فاطميه ?? حاج حسن خلج
نويسنده: علي(دوشنبه 13/3/1387 ساعت 9:49 صبح)

اي فاطمه اي دختر پيمبر ، اي همسر با وفاي حيدر


دانلود


اي باغ گل به گل نهفته ، اي خفته ببين علي نخفته


دانلود


قلب منُ پر شراره کردي ...


دانلود


نه وصلت ديده بودم کاش اي دلبر نه هجرانت


دانلود


بي تو به عالم من دلخوشي ندارم


دانلود


اي کوثر بي کران جوشان ...


دانلود


شام فراقم شد سحر ...


دانلود


روضه حضرت زهرا (س) ?


دانلود


روضه حضرت زهرا (س) ?


دانلود



آدر پنجه ي غم اگر اسيرم زهرا ...


دانلود




نظرات ديگران ( )

+ السلام عليک يا فاطمه الزهرا (س)
نويسنده: علي(دوشنبه 13/3/1387 ساعت 9:44 صبح)



نظرات ديگران ( )

+ اسم اعظم
نويسنده: علي(يکشنبه 12/3/1387 ساعت 9:7 صبح)




به همان کس که محرم زهراست


دل من غرق ماتم زهراست


گر محرم عزاي زينب بود


فاطميه محرم زهراست


طاق محراب و گنبد مسجد


يادگار قد خم زهراست


آن که در حشر هم  نمي خشکد


کوثر اشک نم نم زهراست


وآن کليدي که ره  گشاي عليست


گفتن اسم اعظم زهراست


وانچه خشم خدا به آن بسته است


موي خاکي و درهم زهراست


حتم دارم دلم روا گردد


چون دخيلش به پرچم زهراست





نظرات ديگران ( )

+ جمعه روز سبز انتظار
نويسنده: علي(جمعه 10/3/1387 ساعت 12:44 عصر)


جمعه يعنى يک غزل دلواپسى


                                       جمعه يعنى گريه هاى بى کسى


جمعه يعنى روح سبز انتظار


                                      جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار


بى قرار بى قراريهاى آب


                                      جمعه يعنى انتظار آفتاب


جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست


                                         جمعه خود ندبه گر ديدار اوست


جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند


                                            از غم او بيدها مجنون شوند


جمعه يعنى يک کوير بى قرار


                                          از عطش سرخ و دلش در انتظار


انتظار قطره اى باران عشق


                                      تا فرو شويد غم هجران عشق


جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل


                                         هق هق بارانى چنگ غزل


زخمه اى از جنس غم بر تار دل


                                        تا فرو شويد غم هجران دل


جمعه يعنى روح سبز انتظار


                                       جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار


بى قرار بى قراريهاى آب


                                              جمعه يعنى انتظار آفتاب


لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد


                                             عطر ناب گل حضور مى آيد


سبز مردى از قبيله عشق


                                                ساده و سبز و صبور مى آيد



نظرات ديگران ( )

+ سوگند
نويسنده: علي(سه‏شنبه 7/3/1387 ساعت 6:28 عصر)


به تماشا سوگند و به آغاز کلام


که باد باز شانه هايم را لرزاند


دانه هاي آبي تسبيح



با قلبم پيوندي دو باره خورد



وباز آدينه اي ديگر



سوار بر مرکب عشق



باز بوي دل تنگي ياسها



مجنون وار لابه لاي باد ها رقصيد



باز دلم گرفته



نرگس مست تو ميگشايد گره پنجره را با آه



که شايد رسد بوي اسپند بوي عشق بوي خدا



با اين همه تو نيا مدي وخسته


خسته گي در وجودم تا جمعه ديگر باقي است



 


 


 


 



نظرات ديگران ( )

+ عاشقانه ها
نويسنده: علي(دوشنبه 6/3/1387 ساعت 11:56 صبح)

 

















تنها از هم صحبتي با نامزدتان لذت ببريد. اين موضوع قاعده اي اساسي در روابط عاشقانه است
هميشه عاشق و معشوق هم باشيد
در عوض اينکه تصور کنيد هر آنچه شما فکر مي کنيد عاشقانه است بياموزيد که تصور کنيد آنچه همسرتان در ذهن مي پروراند عقايد عاشقانه هستند


 *صبح زود از خواب برخيزيد و در کنار هم نظاره گر طلوع خورشيد باشيد


*تماي يادگاري هاي عشق قديمي تان را از بين ببريد و از اين مهمتر اين که همه عشقهاي گذشته تان را بدست فراموشي بسپاريد


*بهترين لباسهايتان را در منزل و براي همسرتان بپوشيد


*در مقابل مادر, خواهر و دوستان و همکاران همسرتان از او تعريف کنيد چون او بخاطر اينکه شما را بيشتر دوست خواهد داشت


*شبها در گوش همسرتان آواي عشق را نجوا کنيد


*در کتابخانه بدنبال کتابها و مجلاتي که در مورد راههاي بهبود روابط عاشقانه نوشته شده است بگرديد


*هنر خوب صحبت کردن را فرا بگيريد


*درباره زندگي عاشقانه تان از هيچ تلاشي دريغ نورزيد


*براي اينکه در روابط عاشقانه خالقانه عمل کنيد, روي توسعه دادن نيم کره راست مغزتان کار کنيد


*نظريه احمقانه (( زن سالاري)) يا ((مرد سالاري)) را دور بياندازيد چون اين نظريه رابطه شما را تحت تاثير فشار زيادي قرار مي دهد


*فقط بايد در نظر داشته باشدي که همه ما انسان هستيم


*صبح را با يکديگر آغاز کنيد و در ابتداي روز به روي يکديگر لبخند بزنيد. اين روش بسيار خوبي براي اغاز روز است


*عشق واقعي در چيزهاي کوچک نهفته است..پس چرا چيزهايي که خاطرات خوش کودکي را بياد همسرتان مي آورند را به او هديه نمي دهيد؟


*!وقتي با هم به گردش مي رويد بذله گو و بشاش باشيد


*همين حالا هر چه دستتان است زمين بگذاريد نزد همسرتان برويد و به او بگوئيد دوستت دارم


*با چهره اي خندان و شاداب بهمراه هديه کوچک به محل کار نامزدتان برويد


*عاشق پيشه بودن را به روزهاي آخر هفته موکول نکنيد بلکه بکوشيد در تمام طول هفته عاشقانه برخورد کنيد


*به خودتان اين جرات را بدهيد که متفاوت از عشاق ديگر باشيد و رفتارتان منحصر بفرد باشد


*به او تعهد بدهيد که براي هميشه با او و در کنارش خواهيد بود و عاشقانه دوستش خواهيد داشت


*کسي که عاشق مي شود بايد براي تحمل و چشم پوشي از خطاهايي که مي بيند اما نمي تواند در مقابل آنها کاري بکند صبور و آرام باشد


*عاشقي باشيد که طبق سنن قديمي و کهن جانش را فداي معشوق مي کند


*باهمديگر و براي همديگر دعا کنيد


*پس از مدتي که از ازدواجتان مي گذرد به هتل ماه عسلتان بازگرديد و در همان اتاقي که ساکن بوديد اقامت کنيد


*وقتي همسرتان در بيمارستان بستري است هر روز برايش گل ببريد


* در زمانهاي زير به سراغ همسرتان برويد:
خوشي............عشق.............ناخوشي


*از خودتان شخصيت بزرگي به او نشان بدهيد


*به هنگام تماشاي تلويزيون همسرتان را در آغوش بگيريد


*از عشقتان دفاع کنيد


*هيچ وقت از يک هديه بعنوان رشوه استفاده نکنيد


*بهترين راه حل براي برخورداري از يک زندگي راحت و ايده ال اين است که ازدواج کنيد


*توسط يک بالن پيام عاشقانه برايش بفرستيد


*وقتي نامزدتان را ملاقات مي کنيد در طول ديدارتان شادابي خود را حفظ کنيد


*اين موضوع را بخاطر بسپاريد که اول بايد خودتان را دوست بداريد تا بتوانيد براستي همسرتان را دوست داشته باشيد


*براي بقيه عمر دادگاه و محکمه يکديگر باشيد


*سبد گل گرانقيمتي از گلهاي مورد علاقه اش برايش سفارش بدهيد


*هرگاه همسرتان چندان عاشق پيشه نيست مستقيما اين مطلب را به او گوشزد نکنيد. به او بگوئيد که از نظر احساسي تغيير کرده است


*عشق انبوهي از بزرگ نمايي ها و تفاوتهاي بين يک شخص و ديگران است


*اجازه ندهيد روزهاي باراني مانع از بيان احساسات شما باشند.بلکه در زير باران در کنار هم قدم بزنيد, آواز بخوانيد و برقصيد


*يکبار ديگر به ماه عسل برويد و اغلب اين کار را تکرار کنيد


*به همسرتان کتابهايي که دوست داريد هديه کنيد تا متوجه بشود که شما از علائق ديگر او نيز خبر داريد


*با بوسه صبحگاهي همسرتان را از خواب بيدار کنيد


*درباره چيزهايي که در زندگي برايتان اهميت دارد برايش صحبت کنيد


*هميشه در همه چيز پيش قدم باشيد


*پس از هر جر و بحث و دعوا غرورتان را کنار بگذاريد و از همسرتان معذرت خواهي کنيد


*سعي کنيد احساساتش را متحول بسازيد بايد همچون محرکي براي قلبش باشيد نه مانند يک نوشيدني آرام بخش


*سنگ صبور و محرم راز يکديگر باشيد


*در مواقع لزوم قوانين روزمره و عرفهاي اجتماعي را زير پا بگذاريد


تا پايان عمر همچون زوجهاي جوان بيانديشيد


*در آغاز هر فصل يک سرويس جواهر به او بدهيد


با همسرتان طوري رفتار کنيد که در چشم او جذابتر شادتر و دلنشين تر بنظر برسيد


*کلمات غير رمانتيکي که بايد حتما از آنها بپرهيز شود را بکار نبريد و همواره از جملات احساسي بهره بگيريد


*فقط براي بانوان : هرگز همسرتان را مسخره نکنيد


*همواره بکوشيد همسرتان را جذب دلبريها و محبتهاي خودتان بکنيد


*از اطمينان و اعتماد در قلب همسرتان سرمايه اي جاودانه جمع کنيد


*با هم درباره نظريه تان در مورد عشق به بحث بنشينيد


*فقط براي آقايان: عشق بازي کنيد, جنگ نکنيد


*هنر مذاکره کردن را ياد بگيريد چون اينکار کليدي براي بازکردن درهاي عشقي ديرپاست


*در ذهنتان افکار عاشقانه بپرورانيد.هر چه بيشتر اين کار را انجام دهيد احساسات رمانتيک شما بيشتر رشد خواهد کرد و به بار مي نشينند


*لباسهايتان را به او قرض بدهيد


*بگذاريد زمان بگذرد صميميت با گذشت زمان زيادتر مي شود


*به معجزات بخصوص نوع عاشقانه ان معتقد باشيد


*هر شخص بر اساس آنچه اهدا مي کند ثروتمند شناخته مي شود نه آنچه که دارد


*به همسرتان بگوئيد که جذابترين شخص براي شماست


*به خودتان نيز يادآوري کنيد که جذابترين شخص براي او هستيد


*ازدواج کنيد..! ما اين کار را کرديم و ديديم که ارزشش را داشت و موجب پيشرفت روابط عاشقانه شد


*همواره عاشق همسرتان بشيد


*اتاق خوابتان را به بهترين و جذابترين وجه بيارائيد


*روزهاي سخت زندگي را هم در کنار همديگر آسان کنيد


*هميشه به همسرتان بگوييد که چقدر دوستش داريد


*روزي را به قدرداني از همسرتان اختصاص دهيد


قلبتان را طوري بسازيد که درون آن بين شما و عشقتان نوعي توازن ايده آل وجود بياوريد


*همسرتان را به آرامي و با اشتياق ببوسيد شايد اين هنري باشد که براي انجام آن به تمرين نيامند باشيد


*در گوش او نجوا کنيد










نظرات ديگران ( )

+ تقديم با عشق
نويسنده: علي(سه‏شنبه 31/2/1387 ساعت 5:0 عصر)


لره و ترکه شطرنج بازي ميکردن - شاه دغ مرگ ميشه !!!


 



زندگي سه تا پيچ داره



تولد



عشق



مرگ



سر پيچ دوم منتظرم باش تا پيچ سوم همراهيت کنم



 


سنگيني باري که خدا بر دوش ما ميگذارد انقدر زياد نيست که کمرمان را خرد کند



انقدر است که ما را براي دعا به زانو دراورد



 


 


اي اس ام اس برو پيش اوني که دارم بهش فکر مي کنم



.



.



.



.



.



.



.



.



.



يه دونه بزن تو سرش برگرد بيا با هم بهش بخنديم


 


.


.


.


.


.


.


.


شستت حال اومد؟؟؟؟


اون چيه که از گل بهتره، از حوري قشنگ تره، از دنيا با ارزش تره، از فرشته پاک تره؟


.


.


.


واقعا که!


.


.


.


تو هنوز منو نشناختي؟؟؟؟


 


 


 


در پي اختلاف نظر در مورد اينکه شب چهارشنبه سوري 22 است يا 29. روز 22 اسفند


 يوم الشک و از 22 تا 29 اسفند هفته ي وحشت اعلام شد


 


!از خدا پول خواستم بانک داد


درخت خواستم جنگل داد


اتاق خواستم خونه داد


حالا ميترسم تورو بخوام بهم يه گله گوسفند بده!!!


 


--
سلام
.
.
.
.
.
.
چيه دنبال من راه افتادي؟؟؟



حالا خوبه فقط يه سلام کرديم !!


--


همه ي وجود سرمو رو شونه ي مهربونه تو ميذارم و يواشکي دماغمو با لباست پاک


ميکنم !!


--


اگه گفتي پنج شنبه شب بعد ساعت 12 چي ميشه ؟
.
.
.
.
.
.
خوب معلومه ديگه جمعه ميشه خنگ خدا !


--


.
.
.
.
.
.
.
.
اون نرده ها رو زدن تا
گوسفندا نيان اين طرف، تو چطوري اومدي ؟


--


ترکه مي ره دانشگاه به 2 دليل مي فهمن ترکه


?:سامسونتش رو مي ذاشت تو زنبيل


2:وقتي استاد تخته رو پاک مي کرد اونم دفترش رو پاک مي کرد


--


اون چيه که ماست ميريزن توش بعدشم باهاش شليک ميکنن؟



خوب معلومه ديگه تفنگ! ماست هم نکته ي انحرافي بود !


--


يه روز يارو سوار هواپيما مي شه،يهو هواپيما سقوط مي کنه.


.. . . . اين قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمي کنه!



نظرات ديگران ( )

+ اينم عکسهاي اين هفته
نويسنده: علي(يکشنبه 29/2/1387 ساعت 1:10 عصر)

   



  



  



  




نظرات ديگران ( )

+ يه خبر خيلي عجيب از دسته گلاي جديد مسئولين
نويسنده: علي(شنبه 28/2/1387 ساعت 11:9 عصر)

دوستان عزيز چند روز  پيش يه چيزي شنديم که خوشکم زد نميدونم شما هم شنيديد يا نه راستش تو عمرم خيلي چيزهاي  عجيب و قريب از اين گوشه کنار اين  کشور به ظاهر اسلامي شنيده و ديده بودم. ولي اين يکي ديگه نوبر نوبر بود اولش باورم نمي شد  باز اگه اين مسئله تو يک کشور غير اسلامي  اتفاق افتاده بود خيلي مسئله عادي بود ولي تو يه کشور اسلامي که ادعاي مسلمان بودن را داريم واقعا بايد از خودمان و اين مسئولين کشور خجالت بکشيم واقعا اگراين  کشور اسلامي رو که ما براي خودمان درست کرده ايم اگر در زمان رسول اکرم بود آيا از بت پرستان ان دوره بد تر نبوديم آنان بت مي پرستيدن ولي  ناموس پرست بودن و با غرت. يا اگه در زمان امام حسين بوديم ايا تو صف ياران امام حسين بوديم يا تو لشکر يزيد . نمي دونم با چه رويي اسم خودمون رو گذاشتيم مسلمان و با مشاهده و شنيدن اين تو مسائلي هنوز از خجالت نمرده ايم. اگر آقا مون که اين همه  شعا منظر بودن را سر داده ايم و هر روز و شب براي فرجش دعا ميکنيم اگر الان در اين زمان ظهور کند حرفش با ما چه خواهد بود .   


واقعا من از داشتن چنين مسئولان بي جربزه و بي غيرتي که داريم خجالت ميکشم . نمي دانم چه گونه ميخواهند جواب خون هزاران هزار شهيد هشت سال جنگ تحميلي را بدهند . نمي دانم تا حالا از خودشان پرسيده اند که براي چه هشت سال جنگ را ايستادگي کرده ايم؛ حدف ما از اين همه استقامت در مقابل رژيم  پهلوي چه بود چرا رزيم را با انقلابي که کرديم عوض کرديم . نميدانم چه جوابي خواهند داشت .


تنها بهره اي که از اسلام برديم و ازش استفاده ميکنيم مال اون زمانيه که به نفعمونه اسلام برامون شده يه بازيچه براي بد بخت بيچاره ها قانونهاي اسلامي بايد اجرا بشه اگه يه بچه گدا دزدي کنه بايد انگشتاش رو قطع کرد ولي اگه يه آقا زاده دزدي کرد صداش رو در نيارين ها بد ميشه . پشتش قرص قرصه باباش فلانيه و........... حيف که نميشه همه حرفام رو بزنم دلم خيلي پره ولي جونم هم برام عزيزه . فقط بايد خفه خون بگيريم و ..........


چند روز پيش شنيدم  که تو بيمارستانهاي کشور مقدسمون از دانشجويان پسر براي زايشگاه ها  استفاده ميکنن ميدونين يعهني چي ؟


يعني از مردا براي به دنيا آوردن بچه هاي خواهر ها و مادر هامون استفاده ميشه تو يه کشوري که اکثر دانشجوهاش دخترن . موندم چرا پسرها رو تو رشته مامائي ثبت نام ميکنن . يه کمک فکر کنين مثل اين ميمونه که تو خونه خودتون براي وضع حمل يکي از زنهاي فاميلتون از يه مرد استفاده کنن در صورتي که چندين و چند ماماي زن اونجا باشن . من خودم هرچي فکر کردم يه دليل منطقي براي اين مسئله پيدا نکردم اگه شما چيزي دستگيرتون شد خوشحال ميشم من رو هم توجيح کنين .


 حالا از يه طرف ميان چه کار ميکنن دو تا دختر و پسر رو که تو خيابون دارن با هم حرف ميزنن ميگيرن اب روي هر دوتاشون رو هم ميبرن . دختراي بد حجاب رو ميگيرن؛ اين کارها براي چيه خيلي بايد ببخشيد تو اون بمارستانها  مردها ميان به شرمگاه زنا نگاه ميکنن مشکلي نيست ولي يه دوخت و پسر که کنار هم تو خيابون راه ميرن کافر غير مسلمانن .. موندم چه اجراي قانون بيخودي داريم. ادامه دارد ...............


حرفهام زياده سعي ميکنم هر هفته کمي رو بنويسم براتون فقط بايد کمکم کنيد.


با تشکر دوست دار شما.............



نظرات ديگران ( )

+ زيبا ترين لحظه ها
نويسنده: علي(پنجشنبه 19/2/1387 ساعت 10:43 صبح)

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم



                                                     نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود



                                                       زيباترين سخني که شنيدم



                                                     سکوت دوست داشتني تو بود



                                           زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود



                                          زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود 



                                                     زيباترين اعترافم عشق تو بود