
عمرم تمام گشت زهجران روي تو
ترسم شها به خاک برم آرزوي تو
با آنکه روي ماه تو از ديده شد نهان
عشاق را هميشه بود ديده سوي تو
خورشيد چهره ات چو نهان شد زچشم خلق
شد روزشان سياه ازاين غم چو موي تو
دامن پر از ستاره کنم زاشک چشم
چون بنگرم به ماه وکنم ياد روي تو
گردش به باغ بهر تماشاي گل بود
گلهاي باغ را نبود رنگ وبوي تو
هم چون مسيح جان به تن مردگان دمد
گر بگذرد نسيم سحرگه زکوي تو
تا کي زهجر تو سوزيم همچو شمع
شبها به ياد روي تو و گفتگوي تو
رحمي به حال شاهد از پافتاده کن
تا کي بهر ديار کند جستجوي تو
شاعرشهيد حسين شاهد

غزل
تا دل شده مبتلاي عشقت
سر باخته ام به پاي عشقت
بيگانه شود زهردو عالم
آنکس که شد آشناي عشقت
آفاق پراست وگوش ما کر
از همهمه و صداي عشقت
از بام و در وهوا نيوشد
عاشق همه جا نواي عشقت
سر پيش شهان نمي کند
خم هر کس که شود گداي عشقت
بيمار که از دواست بيزار
خوشتر ز دوا بلاي عشقت
سر مي رسدش به عرش آن کو
انداخته سر به پاي عشقت
بيرون نکند وفاي مسکين
يک لحظه زه سر هواي عشقت
محمود شريف صادقي
